سلام به خاکستر ثانيه ها
اسوده دلان را غم شوریده سران نیست این طایفه را رنج دگران نیست
سلام به شما شوریده سران.
به وفا نمودن خود تنها امید ارم
هر چند که دگر برسرم سایه غم می رقصد
اه.گله کردم از تو ای روزگار...گله کردم
گفتی که بساز با این جفا؛
که این را من چاره ساز دارم
پس این غم دل کجا باز گویم؟کجا!
هرچند غم دل چه باز گویم ؛ که تو را چه ملالی؟
اشکان برهانی
سلام به خاکستر ثانيه ها
سلام به شما ناجیان زمان
تا به کی تیغ میزنی بر پیکرم
تا به کی هرچه بشکفتم بچینی
تا به کی اشیانم سنگ میزنی
انگار روح افکارم ز بیداد سر داده؛
که ان تجلی غوغای کبوتران کو؟
که ان شر و شور کودکانه زیبا کو؟
با خود میگویم:
اگر از ان همه شوق و ارزو مانده در قلبت!
بازهم سفید بر سیاهی روزگارت نقاشی کن.
..........باز در دل شب بینم دنیایی که دل ارزوست......... اشکان برهانی
سلام به خاکستر ثانيه ها
سلام به همه دوستان امید وارم از وژن جدید سایت لذت ببرید.
حتما نظرات محترم و با ارزشتون رو در باره سایت تو سایت بزارید تو این وبلاگ نزاریدو
قول میدم این وبلاگ هم بزودی به سایت trustme1.com انتقال بدم باورکنید دنبالشم.
میتونید امتحان کنید دامن ثبت شده... به حر حال تمام سعی من اینکه بتونم امکانات بیشتری برای شما به وجود بیارم.
راستی یه خانم انگلیسی(ماری) به اسپانسرهای ما یا به نوعی مشتریان ما ازافه شده حتما یه نگاهی به تبلیغش تو سایت بکنید
و به خانم فاطمه...تبریک می گم که راضی شد سری به ما بزنه!!!
سلام به خاکستر ثانيه ها
سلام به همه شما عزیزان متاسفم که مدتی غایب بودم بسیار درگیرم.
چه زیبا باشد بخشیدن؛ چه گوارا باشد این جام گذشت
من از پس این پرده نفرت به عشق رسیدم
من از این سیاهی و ظلمت به روشنایی رسیدم
می بخشم و می گذرم از این جاده عشق تو
میرسم به انتهای این حادثه
میبینی چه ساده منو شکست این حادثه
میدونی میمیرم اگه نباشی ؛میبینی چه جوری ازم گذشتی
چه اسون منو کشوندی به این جاده تنهایی
افسوس که دست روزگار باز هم دست نوازش بر سرم کشید
دیگه توانی بر این جان خسته ام نمونده؛
دیگه مرهمی بر زخم دندان این گرگها ندارم
ولی بازم ادامه خواهم داد این راه گرم و سوزان رو
(چه کسی به یاری من خواهد امد خدا دگر توان این سنگینی کابوس ها رو ندارم)
اشکان برهانی
سلام به خاکستر ثانيه ها
سلام به خاکستر ثانيه ها
سلام به همه عزیزان و یروان راه حق. امید دارم همیشه در راه روشنی سیر کنید
در تنهایی خود گله به دیوار می کنم
حتی همزاد هم دست یاری نیست مرا
فریاد می کشم بر سایه ها
تازیانه می زنم بر لحظه ها
ای کاش باز سوار بر اسب امید می شدم
ای کاش باری دیگر بوی شقایق می شنیدم
ای کاش دگر به افتابم سایه قفس نبود
ای روزگار بگردان مرا به شیوه خود
ای زندگی به زنجیر بکش مرا در عمق تاریکی
ای ستاره حتی تو هم نقش سیاه بکش بر من
اما بدانید که من در این تاریکی باز هم افتاب نقاشی خواهم کرد
اشکان برهانی.
سلام به خاکستر ثانيه ها
سلام بر خاکستر ثانیه ها
سلام به شما. من مازیار هستم و پیش اشکان هستم و نوشته هاشو رو براتون تایپ می کنم.
تا خودش بتونه این کارو بکنه....به امید حقیقت
در دیار بنفشه؛با سکوت شرمگین
در اتش دقایق حیات من؛با رویای نیلگون
در نوازش تیغ بلا؛با اوج لذت نگفتنی
در کنار رود امید؛ تشنه گوش به اوای مرگ سپرده ام
مرا ان توان که بر ساحل نشینم نیست
ز پا این بند اتش برکنم نیست
امید انکه این خموده را بر ساحل زیبا افکنم نیست
برق نا امیدی های من گرفته افق دیدگانم.
اشکان برهانی.
..ای خدا نفس بده که نفس نفس بزنم که اخرین نفسم را در این قفس بزنم..
